محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
104
مجمع الانساب ( فارسى )
كردى و هرگاه كه كرمى از وى بيفتادى بستدى و باز جاى خود نهادى و گفتى : « خداى تعالى روزى او از من كرده است . » و ايّوب گنده شد ، چنانكه مردمان او را بر گليمى خوابانيدند و بيرون شهر بردند و بينداختند . و ايّوب هفت سال در آن عذاب بماند كه از زبان او يك ساعت سخن ناخشنودى بيرون نيامد و ابليس از او نوميد شد . يك روز سه تن از امّت او به زيارت او شدند ، چون از پيش او بيرون شدند گفتند : « مگر خداى تعالى او را از پيغمبرى بيرون كرده است و الّا او را از اين سختى برهانيدى . » ايّوب اين سخن بشنيد و سختش آمد و به خداى ناليد چنانكه فرمود : « وَ أَيُّوبَ إِذْ نادى رَبَّهُ أَنِّي مَسَّنِيَ الضُّرُّ وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ » « 1 » خداى آن را اجابت كرد و گفت : « اى ايوب ! پاى بر زمين زن . » ايّوب پاى بر زمين زد و چشمهاى پديد آمد پرآب خوش ، و گفت : « خود را بدين آب بشوى . » و زن آب به دو مىريخت تا اندامش بشست و تن او از سر تا پاى درست شد و نيكو گشت . و آن چشمه هنوز هست در آن ديه ، و هركس كه رنجور شود بدان آب شود و خود را بشويد ، او را شفا دهد . و ايّوب را خداى بهتر از آن و بيشتر از آن نعمت و خواسته و فرزندان داد كه بود . و ايّوب پيغمبرى بزرگ بود تا وقتى كه اين جهان بدرود كرد ، و اللّه اعلم . ذكر شعيب ( ع ) و شعيب از فرزندان مدين بن ابراهيم بود و نام او به عبرانى « يثرون » بود و به تازى شعيب بن طيقون بن عنقا بن ثابت بن مدين بن ابراهيم . و مادرش از فرزندان لوط بود . و شعيب نابينا بود و هيچ پيغمبر نابينا نبوده است مگر شعيب ، و او در شهرى بود از شهرهاى شام ، نام آن مدين و به نام پسر ابراهيم بازخوانده بودند . و خداى تعالى اصحاب آن شهر را « اصحاب ايكه » خوانده ، قوله : « كَذَّبَ أَصْحابُ الْأَيْكَةِ . » « 2 » و ايكه به تازى درختستان بود . و ايشان كه اهل مدين بودند بتپرست بودند و در ترازو و درم خيانت كردندى و خداى تعالى شعيب را بر ايشان فرستاد و ايشان را به خداى خواند ، بعضى بگرويدند و
--> ( 1 ) . سورهء « انبياء » ، آيهء 83 . ( 2 ) . سورهء « شعرا » ، آيهء 176 .